مرتضى راوندى

408

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گفتار و به كردار ديو ، از راه بيفتاد ، و مردمان را رنج مىنمود تا افريدون از هندوستان بيامد و او را بكشت و به پادشاهى بنشست . و افريدون از تخم جمشيد بود ، پانصد سال پادشاهى كرد ، چون صد و شصت و چهار سال از ملك افريدون بگذشت دور دوّم از تاريخ كيومرث تمام شد . و او دين ابراهيم عليه السلام پذيرفته بود ، و پيل و شير و يوز را مطيع گردانيد ، و خيمه و ايوان ، او ساخت ، و تخم درختان ميوه‌دار و نهال و آبهاى روان در عمارت و باغها او آورد ؛ چون ترنج و نارنج و بادرنگ « 1 » و ليمو ، و گل و بنفشه و نرگس و نيلوفر و مانند اين ، در بوستان آورد ، و مهرگان هم او نهاد و همان روز كه ضحّاك را بگرفت و ملك بر وى راست گشت جشن سده بنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحّاك برسته بودند پسنديدند ، و از جهت فال نيك آن روز را جشن كردندى ، و هرسال تا امروز آيين آن پادشاه نيك عهد در ايران و توران بجاى مىآرند . چون آفتاب به فروردين خويش رسيد آن روز آفريدون بنو « 2 » جشن كرد ، و از همه جهان مردم گرد آورد ، و عهدنامه نبشت ، و گماشتگان را داد فرمود ، و ملك بر پسران قسمت كرد . تركستان از آب جيحون تا چين و ماچين تور را داد ، و زمين و تخت خويش را به ايرج داد . و ملكان ترك و روم و عجم همه از يك گوهرند و خويشان يكديگرند همه فرزندان آفريدون‌اند و جهانيان را واجبست آيين [ اين ] پادشاهان به‌جاى آوردن ، از بهر آنك از تخم وىاند . » « 3 » سير نزولى در انديشه‌هاى ادبى و فلسفى ملك الشعراى بهار ضمن مقالهء تحت عنوان « نظرى اجمالى در فلسفه الهى » به سير قهقرايى انديشه ، از قرن چهارم هجرى به بعد اشاره مىكند و مىنويسد : « آن حريت ضمير و آزادى فكر كه در قرن سوم و چهارم هجرى در بلاد اسلام مباح بود ، از آن به بعد خاصه پس از پادشاهى و تسلط نژادهاى تورانى از ميان رفت و زحمات فلاسفه و دانشورانى مانند

--> ( 1 ) . ترنج ( 2 ) . مجددا ، از نو ( 3 ) . خيام : نوروزنامه ، تصحيح مجتبى مينوى ، ص 8 - 19 . به نقل از گنجينه سخن ، پيشين ، ص 132 و 133 .